جدید ترین عناوین خبری امروز
Registering new users is currently not allowed.
فلسفه ذهن از چه سخن می‌گوید؟

آشنایی با فلسفه ذهن: چشم اندازها و پرسش‌ها

قطعا بارها چنین جملاتی را شنیده‌اید: فلان مطلب در ذهنش نمی‌رفت، ذهنش دیگر یاری نمی‌کرد، درگیری ذهنی شدیدی برایش ایجاد شد و … . «ذهن» آشکارا نقشی محوری در زندگی ما دارد و کاوش در ماهیت و حالات آن به فهم بسیاری از وجوه حیاتمان کمک می‌کند. اهمیت ذهن در فعالیت‌های خودآگاه و ناخودآگاه، احساسات، عواطف، حافظه و تفکر انکارناشدنی است.

فلسفه‌ی ذهن چیست؟ بهتر است برای پاسخ، از پرسش‌هایی که در فلسفه ذهن مطرح می‌شوند آغاز کنیم. پرسش اساسی در فلسفه ذهن درباره چیستی «ذهن» است: «ذهن» چیست؟ این پرسش بسیار ابتدایی به نظر می‌رسد و نیازمند وضوح و تدقیق است. می‌توان پرسید که منظور از «ذهن» کدام است: ذهن انسان، حیوان، یا هر دو؟ اگر منظور ذهن انسان باشد، بدیهی است در پاسخ به سؤال بالا باید ویژگی‌های «انسان» را، به عنوان موجودی محصول فرآیند طولانی تکامل، در نظر داشت. اما شاید محدود کردن ذهن به انسان با روح تعمیم فلسفی در تعارض باشد. فیلسوف ذهن می‌خواهد بداند که معیار ذهنی بودن، به شکل کلی، چیست. بنابراین، پرسش اولیه را می‌توان به صورت زیر مطرح کرد: ذهن، برای هر موجودی که بتواند ذهن داشته باشد، چیست و چنین هویتی چه ویژگی‌هایی دارد؟

اکنون در پی این سؤال پرسش‌های دیگری نیز مطرح می‌شوند. آیا ذهن جوهری متمایز از جسم است که صفات و ویژگی‌هایی متفاوت با ویژگی‌های فیزیکی دارد، یا اینکه ذهن هر موجود چیزی فراتر از مغزش نیست؟ اگر ذهن همان مغز باشد، باید تمام خواصی را که برای ذهن قائلیم برای مغز نیز قائل باشیم. به عنوان نمونه، ذهن هویت و امری خودآگاه است. اکنون سؤال این خواهد بود که چگونه آرایه و نظامی فیزیکی می‌تواند خودآگاه باشد. علاوه بر این، چگونه می‌توان این نکته ساده را تبیین کرد که باورها و سایر حالات ذهنی اغلب «درباره‌ی» چیزهایی در جهان خارج‌اند و شأن بازنمایاننده دارند. باور من به اینکه «مسجد امام خمینی در اصفهان است» باوری است «درباره» مسجدی در اصفهان. این باور راجع به هویتی است خارج از ذهن من. اکنون اگر ذهن همان مغز باشد، سؤال این خواهد بود که چگونه مغز، به عنوان شیئی فیزیکی، می‌تواند «درباره» جهان باشد و حالات جهان را بازنمایی کند.

از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که ذهن در انجام اعمال فیزیکی دخیل است. به عنوان نمونه، درد در ساعد دست چپ من منجر به این می‌شود که من در بازی والیبال بیشتر از دست راستم استفاده کنم. پرسش مهم دیگر در فلسفه ذهن ناظر به همین تعامل علی میان ذهن و بدن است: چگونه حالات ذهنی علت به وجود آمدن حالات فیزیکی می‌شوند؟ چگونه باور من به این‌که ورزش برای حفظ سلامتی مفید است و آرزوی من مبنی بر داشتن بدن سالم باعث ورزش کردن من می‌شود، اما درد دست سبب می‌شود که یکی از دست‌هایم را در ورزش به کار نگیرم؟ از سوی دیگر، در بسیاری از موارد حالات فیزیکی علت ایجاد حالات ذهنیذاند. فرورفتن سوزن در نوک انگشت من علت ایجاد حالت ذهنی درد است. چنین تعامل‌های علی را چگونه باید توضیح داد؟

سرانجام، به عنوان آخرین نمونه، بد نیست به مسأله اختیار اشاره کنیم. همه ما این تجربه را داشته‌ایم که میان انجام چند عمل آگاهانه مردد مانده‌ایم و در نهایت تصمیم به انجام یکی گرفته‌ایم، در حالی که به آسانی می‌توانستیم عمل دیگری را انتخاب کنیم. از نظر بسیاری از فلاسفه، چنین واقعیتی بیانگر اختیار است. در این‌جا پرسش اساسی این است که آیا ما واقعا موجوداتی مختاریم و اگر چنین است آیا می‌توان اختیار را با یگانگی ذهن و مغز آشتی داد. مغز به عنوان نظامی فیزیکی تحت سیطره و شمول قوانین تخلف ناپذیر فیزیکی است که به سختی می‌توان در آن‌ها جایی برای اختیار و اراده‌ی آزاد یافت.

پرسش‌های بالا در فلسفه ذهن طرح می‌شوند و کار فیلسوف ذهن تلاش مجدانه برای پاسخ‌گویی به آن‌هاست. این پرسش‌ها از دیر زمان ذهن بشر و فیلسوفان را به خود مشغول کرده‌اند و تا امروز نیز با ما هستند. واقعیت این است که، همچون بسیاری دیگر از پرسش‌های فلسفی، پاسخ‌های ارائه شده به این پرسش‌ها لزوما کامل و برای همه قانع کننده نیستند.

چه نیازی به فلسفه ذهن داریم؟ نخستین دلیل برای پرداختن به فلسفه ذهن جایگاه آن در مباحث فلسفی است. دیرزمانی است که مباحث فلسفه ذهن جایگاهی اساسی در فلسفه یافته‌اند. اگر زمانی «فلسفه زبان» محور مسائل فلسفی بود، امروزه به باور بسیاری فلسفه ذهن چنین جایگاهی را از آن خود کرده است. مثلثی را در نظر بگیرید که جهان، ذهن و زبان سه رأس آن را می‌سازند. از منظری فلسفی می‌توان روابط میان این سه رأس را بررسی کرد. فیلسوف زبان عموما از رأس زبان آغاز می‌کند و مدعی است که می‌توان جهان و ذهن را به کمک زبان و مقولات آن بهتر فهمید. از نظر او، تحلیل زبان و تأمل در ماهیت آن می‌تواند نکات مفیدی درباره‌ی جهان و ذهن به ما بگوید. اما فیلسوف ذهن اولویت را به ذهن می‌دهد. از نظر او، تامل در ماهیت ذهن می‌تواند نکاتی را در باب جهان و زبان بر ما آشکار کند.

دلیل دیگر برای اهمیت یافتن فلسفه ذهن پیشرفت‌های جدید در علوم شناختی است. علوم شناختی پروژه‌ای در حال پیشرفت است که عملا از دهه پنجاه قرن بیستم میلادی آغاز و نام آن در دهه هفتاد تثبیت شد. گرچه این شاخه از علم هنوز در ابتدای راه خود قرار دارد، پژوهش‌ها و نظریه‌پردازی‌های چشمگیری در آن صورت گرفته است. موضوع علوم شناختی مطالعه علمی و تجربی ذهن به ویژه قابلیت‌های «شناختی» آن ، است. در این رشته علمی، فعالیت‌هایی مانند تفکر، ادراک، یادآوری ، احساس، استدلال و روندهای ناآگاهانه شناختی بررسی می‌شوند. پرسش‌هایی از این دست که ذهن چگونه کار می‌کند و مغز چگونه انواع فعالیت‌های شناختی را اجرا و مدیریت می‌کند از جمله پرسش‌های این رشته هستند. بدیهی است که داده‌ها و نظریه‌های علوم شناختی برای پاسخ به پرسش‌های فلسفی درباره ذهن اهمیت بسیاری دارند. همان‌گونه که هر نظریه فلسفی درباره ماهیت زمان و مکان از نظریه‌های فیزیکی درباره این دو موضوع بی‌نیاز نیست، هر نظریه فلسفی در باب ماهیت ذهن هم که واقعیت‌های تجربی درباره ذهن و قوای شناختی انسان را نادیده بگیرد سست و لرزان خواهد بود. از سوی دیگر، بسیاری از نظریه‌پردازی‌ها در علوم شناختی نیازمند اتخاذ موضعی فلسفی درباره ذهن و ماهیت آن‌اند. این دو رشته، در بسیاری موارد همپوشانی موضوعی و محتوایی دارند و پیشرفت یکی سبب تغییرات در دیگری خواهد شد.

به اشتراک بگذارید
برچسب ها:
دیدگاه ها 0

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
رفتن به نوارابزار