جدید ترین عناوین خبری امروز
Registering new users is currently not allowed.

برخی مسائل جدید در فلسفه علم

علاوه بر بحث در باب ماهیت علم، پرسش‌های دیگری نیز در فلسفه علم وجود دارند. تأمل بر روی شأن معرفتی باورهای علمی یکی از مهمترین دغدغه‌های فیلسوفان علم است: چرا معارف و باورهای علمی نسبت به سایر معارف و باورها از جایگاه معرفتی بالاتری برخوردارند و چرا با وجود اینکه دستاوردهای معرفتی علمی موقتی‌اند، تا این حد دقیق و قابل اعتماد تلقی می‌شوند؟ از نظر بسیاری، آنچه باورهای علمی را از سایر باورها متمایز می‌کند نه روحیات دانشمندان و نه تأثیر عوامل اجتماعی بر کار آنان است، بلکه علم به واسطه بهره‌گیری از «روش» خاص و منحصر به فرد خود چنین جایگاهی دارد. آنچه برای فیلسوف علم اهمیت دارد توجه به روش یا روش‌هایی است که باورهای علمی را تولید می‌کنند.

یکی دیگر از اهداف مهم فیلسوفان علم بررسی موجه بودن باورهای علمی و قابل اعتماد بودن آن‌ها از لحاظ معرفتی است. شاید به نظر برسد که توجیه باورهای علمی ساده‌تر از توجیه باورها در حوزه‌های دیگر است. قابل اعتماد بودن باورهای علمی ریشه در موفقیت علم دارد. هواپیماها بخوبی پرواز می‌کنند و این خود بهترین دلیل بر درستی و قابل اعتماد بودن نظریاتی است که بر اساس آن‌ها هواپیما طراحی شده است. به نظر می‌رسد که موفقیت عملی علم بهترین توجیه برای درستی باورهای علمی است.

چنین توجیهی اما خالی از اشکال نیست. نخست اینکه توجیه عملی بسیاری از باورهای علمی ناممکن یا بسیار دشوار است. چگونه می‌توان از موفقیت عملی نظریه‌ی ریسمان سخن گفت در حالی‌که تجربه‌ی مستقیم و حتی غیر مستقیم موجوداتی که در این نظریه از آن‌ها سخن می‌رود غیر ممکن است. دیگر آن‌که جهانی که علم توصیف می‌کند دائما در حال تغییر است. زمانی نه چندان دور، اکسیژن شناخته نشده بود اما تفنگ و توپ بر مبنای نظریات علمی نادرستی که در آن‌ها هیچ سخنی از اکسیژن نبود ساخته شده بودند و در میادین جنگی به خوبی کار می‌کردند. در تاریخ علم، نظریات نادرستی وجود داشته‌اند که در عمل موفق بوده‌اند. این نکته نشان می‌دهد که همواره موفقیت دلیلی بر درستی نیست. سرانجام این‌که هرچند ممکن است که نظریاتِ موجه موفق از آب درآیند، موفقیت عملی آن‌ها خود نیازمند تبیین است. موفقیت عملی نظریات محصول موجه بودن خود آن‌هاست. به عبارت دیگر، موفقیت عملی نتیجه‌ی موجه بودن نظری است و نه بر عکس.

©David Howells 2012 www.davehowellsphoto.com

بخش مهم دیگری از پرسش‌های فلسفه علم ناظر به توجیه نظریات و گزینش عقلانی میان نظریات علمی رقیب است. بررسی رابطه‌ی شواهد تجربی و نظریات علمی و تدوین ملاک‌ها و معیارهایی برای موجه بودن و پذیرش نظریات در پرتو شواهد تجربی از زمره مسائل و طرح‌های معرفت‌شناسانه‌ای است که فلاسفه‌ی علم به آن مشغول‌اند.

مباحث فلسفه علم تنها به مباحث معرفت‌شناسانه منحصر نمی‌شوند. قسمتی دیگر از پرسش‌ها مربوط به هستی‌شناسی یا متافیزیک علم‌اند. متافیزیک شاخه‌ای از فلسفه است که به بررسی کلی‌ترین طبقه‌بندی‌های موجودات می‌پردازد. پرسش‌های متافیزیکی از نوع وجودی‌اند: آیا اعداد وجود دارند، آیا کلیات وجود دارند و غیره. در علم نیز از مفاهیمی سخن می‌رود که در وجود و ماهیت آن‌ها می‌توان تردید کرد: آیا قوانین طبیعی وجود دارند؟ آیا انواع طبیعی مستقل از ما وجود دارند؟ آیا علیت در جهان فیزیکی برقرار است؟ آیا هویات نظری مشاهده‌ناپذیر که در نظریات علمی از آن‌ها سخن می‌رود وجود دارند؟

دسته‌ی دیگری از پرسش‌هایی که فلاسفه علم با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند پرسش‌های اخلاقی برخاسته ازعلم‌اند. با پیشرفت علم و فناوری، امکان‌های جدیدی تحقق پذیر شده‌اند. در آینده نزدیک، امکان شبیه‌سازی انسان وجود خواهد داشت. آیا چنین کاری از لحاظ اخلاقی مجاز است؟ آیا آزمایش دارویی که نتایج و عواقب آن ناشناخته است بر روی مجرمان و بیماران در حال مرگ کاری اخلاقی است؟ آیا دانشمندان به عنوان افرادی حرفه‌ای به اخلاقی خاص خود نیاز دارند و اگر پاسخ مثبت است، توجیه چنین اخلاقی چگونه میسر خواهد بود؟

علاوه بر این‌ها، هر یک از علوم تجربی برای خود مسائل و سؤالات فلسفی خاصی ایجاد می‌کنند که ویژه همان رشته است. برای نمونه ، فیزیک دانشی است که در آن از فضا و زمان و انرژی سخن می‌رود. فیلسوف فیزیک در پی پاسخ به سؤالاتی فلسفی است که اختصاصا از حوزه فیزیک برخاسته‌اند. آیا طبق نظریه نسبیت، امکان بازگشت به گذشته وجود دارد؟ آیا می‌توان از نوعی علیت احتمالاتی در سطوح زیر اتمی دفاع کرد یا در آن سطوح علیتی در کار نیست؟ شیمی، زیست‌شناسی، اقتصاد، روان‌شناسی ، علوم اجتماعی، علوم شناختی و بسیاری علوم دیگر اکنون فلسفه‌هایی خاص و منحصر به خود دارند.

علم و مسأله «تحدید»

به نظر می‌رسد که باورهای علمی، در هر حوزه‌ای که باشند، با باورهای دیگری مانند باورهای دینی، اسطوره‌ای یا هنری متفاوت‌اند. یکی از پرسش‌های مهمی که در سال‌های اولیه قرن بیستم ذهن فیلسوفان علم را به خود مشغول کرده بود چگونگی تمایز باورهای علمی از سایر باورها بود، به خصوص تمایز علم از دسته‌ای از باورها که در ظاهر برچسب علمی داشتند اما در واقع دانشمندان آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناختند. فیلسوفان علم در اوایل قرن بیستم کوشیدند برای علمی بودن ملاکی پیدا کنند تا با توسل به آن بتوان باورهای غیر علمی را از حوزه معارف انسانی خارج کرد، یا حداقل آن‌ها را از باورهای اصیل علمی متمایز نمود. یافتن این ملاک بحثی را با نام تمایز علم از شبه‌علم ایجاد کرد. امروزه این پرسش که چه چیزی علم را از شبه علم متمایز می‌کند چندان مطرح نیست، اما این بحث هنوز از لحاظ فلسفی جالب است. با توسل به چه ملاک‌هایی حوزه‌ای فعالیت بشری را علمی می‌دانیم و آن را از سایر حوزه‌ها نظیر هنر و ادبیات متمایز می‌کنیم؟

بدیهی است که حوزه‌های دیگری از فعالیت انسانی مانند هنر و دین نیز وجود دارند و دانشمندان به وجود آن‌ها اذعان می‌کنند. شاید بتوان گفت که تا آن‌جا که این حوزه‌ها مستقل از علم‌اند و با مدعیات علمی تعارض پیدا نمی‌کنند وجود آن‌ها چندان برای فلاسفه علم تجربی مسلک مشکل‌ساز نیست. البته هنوز مساله تفاوت علم با این حوزه‌ها بر سر جای خود باقی است. اما آن‌چه به نظر مشکل‌ساز می‌رسد پدیده‌ای است به نام «شبه‌علم». شبه‌علم آن دسته از دعاوی غیر علمی است که با زبانی زرق و برق‌دار و در جامعه‌ی دعاوی علمی مطرح می‌شود. مسأله درستی باورهای علمی و نادرستی باورهای شبه‌علمی نیست، چرا که بسیاری از باورهای علمی نیز ممکن است نادرست باشند. مسأله این است که چه باوری علمی و چه باوری شبه‌علمی است. به مسأله تفکیک علم از شبه‌علم «تحدید علم» نیز می‌گویند، چرا که موضوع اصلی در این‌جا به دست دادن ملاکی برای تعیین حد و مرز علم و تمایز آن از حوزه‌های به ظاهر مشابه دیگر است. مسأله تحدید در صورت‌بندی اولیه خود، تمایز علم از سایر حوزه‌ها بوده است، اما امروزه وقتی از «تحدید علم» سخن به میان می‌آید، منظور جدا کردن علم از شبه‌علم است.

به اشتراک بگذارید
دسته ها:
دیدگاه ها 0

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
مطلع شدن
رفتن به نوارابزار