جدید ترین عناوین خبری امروز
Registering new users is currently not allowed.

علم چیست؟

سه دیدگاه کلاسیک درباره ماهیت علم

به اعتقاد تجربه‌گرایان، «تجربه» نه تنها ریشه و منشأ همه‌ی معارف، از جمله علم، بلکه توجیه کننده آن‌ها نیز هست. باورهای روزمره ما محصول تجارب فردی و گروهی ماست. دانشمندان نیز در برخورد با تجارب ملموس به نظریه پردازی درباره‌ی آن‌ها روی می‌آورند و ایده‌آلشان این است که نظریاتشان را تجربه تأیید کند. به عنوان نمونه، هنگامی که به تاریخ پزشکی نگاه می‌کنیم بسیاری از نظریات علمی را می‌یابیم که ریشه در مشاهدات تجربی دارند. وبا بیماری جدی و واگیرداری بود که در قرون هجده و نوزده مرگ و میر بسیاری را باعث شد. هنوز هم در جوامع فقیر و در میان محله‌هایی از کلان-شهرهای پرجمعیت، که از امکانات بهداشتی بی‌بهره‌اند، وبا به راحتی شیوع می‌یابد و بسیاری از کودکان و بزرگسالان را به کام مرگ می‌کشد. در قرون هجده و نوزده نظریه‌های متفاوتی در باب علت شیوع بیماری وبا وجود داشت. چنین نظریه‌هایی، اغلب بدون توسل به  موجودات ریزی مانند میکروب، وبا را ناشی از گازهای بدبوی مرداب یا فاضلاب می‌دانستند. جان اسنو در قرن نوزده در لندن، علت شیوع وبا را وجود میکروب‌های ریزی در آب آشامیدنی شهر دانست. وی با تلاش بسیار، اولیای شهرداری را متقاعد کرد که شیرهای آب را در میادین عمومی ببندند. پس از قطع شیرهای آب، شیوع وبا به شدت کاهش یافت و نظریه‌ی اسنو در سال ۱۸۵۴ به تأیید تجربی رسید.

جان اسنو

البته باید توجه داشت که رابطه‌ی علم و تجربه همواره به این سادگی نیست. چند دهه بعد، کخ و پاستور نظریه‌ی میکروبی بیماری‌ها را عرضه کردند. کخ باکتری مربوط به بیماری وبا را جداگانه کشت داد، اما پتن‌کوفر، که به نظریه‌ی کخ اعتقاد نداشت، آبی را آشامید که حاوی باکتری وبا بود و بیمار نشد. بنابراین، پتن‌کوفر نتیجه گرفت که میکروبی در کار نیست. البته بعدها معلوم شد که حق با کخ بوده است. این مثال نشان می‌دهد که صرف وجود مشاهده‌ای مؤید یا مبطل نظریه، آن را به شکلی قطعی تأیید یا ابطال نمی‌کند.

تجربه‌گرایی آموزه‌ای فلسفی است که طبق آن تنها مفاهیمی جواز استفاده در زبان علم را دارند که به نوعی با تجربیات مستقیم یا غیر مستقیم ما در ارتباط باشند. تجربه‌گرایی در شکل افراطی، هر مفهوم، گزاره یا نظریه‌ای را که به نحوی از انحا نتوان ربط آن را با تجربه نشان داد تهی، مهمل و بی‌معنا می‌داند. البته میان تجربه‌گریایان بر سر اینکه نحوه اتصال احکام و مفاهیم با تجربه چگونه باید باشد اختلاف نظر است. برخی تأیید مستقیم و برخی ابطال را ملاک مناسب می‌دانند.

در مقابل تجربه‌گرایی، رویکرد عقل‌گرایی قرار دارد که طبق نظر طرفداران آن موفقیت نظریات علمی مرهون اصول بدیهی و عقلی‌ای است که در آن‌ها به کار رفته است. تجربه هرچند منبعی اولیه برای شکل‌دهی معرفت است، تنها منبع آن نیست. تجربه امری متغیر و وابسته-به-فرد است، در حالی‌که معرفت مستقل-از-فرد ، ضروری و مستقل از زمان و مکان است. چنین ویژگی‌هایی تنها در ریاضیات و سایر علومی که از بدیهیات عقلی استنتاج می‌شوند یافت شدنی‌اند. تردیدی در آن‌چه عقل به درستی آن حکم می‌کند نیست و بنابراین علم باید بر پایه اصول عقلانی که مورد قبول همگان‌اند بنیاد نهاده شود. چنین اصولی بدیهی، ضروری و کلی‌اند و پشتوانه‌ی معرفت علمی قرار می‌گیرند. تجربه در بسیاری از موارد گمراه کننده است. همه ما حرکت آشکار خورشید را در آسمان به دور زمین دیده‌ایم، اما حقیقت چیز دیگری است.

رنه دکارت، فیلسوف مشهور فرانسوی، از مهم‌ترین مدافعان این مکتب بوده است. وی اعتقاد داشت که ساختار جهان را می‌توان با توسل به قوه عقل درک نمود، حتی قوانین بنیادی عالم با نور عقل قابل کشف‌اند. برای نمونه، قانون بقای ماده قانونی است که با صرف تأمل عقلی کشف می‌شود و البته چنین قانونی ضروری نیز هست. ریاضیات نزد عقل‌گرایان دانشی است که بر پایه‌ی اصول عقلانی و بدیهی بنا شده است. بنابراین، دقت و قوت علوم به میزان ریاضیاتی است که در آن‌ها به کار رفته است. هر اندازه علمی از ریاضیات بیشتری استفاده کند، دقیق‌تر و محکم‌تر خواهد بود. طبق ایده‌آل عقل‌گرایان، علم تجربی نیز باید مانند هندسه اقلیدسی از مجموعه کوچک و درستی از اصول که عقل درستی و بداهت آن‌ها را تأیید کرده است آغاز شود و آن‌گاه تمام نتایج و دستاوردهای علم از دل این اصول، به کمک قواعد منطقی، استنتاج شوند.

رنه دکارت

نقدهای فراوانی بر عقل‌گرایی وارد شده است و یکی از آن‌ها از قضا سرشتی تجربی و مشاهدتی دارد. تولد زیست‌شناسی به عنوان دانشی چشم‌گیر در تبیین جهان خارج، عقل‌گرایی را با چالش‌های مهمی روبرو کرده است. داورین در کتاب منشأ انواع از ریاضیات استفاده نکرد و پژوهش‌های او مبتنی بر مجموعه‌ای از اصول موضوعه‌ی بدیهی نبود. در عین حال، پژوهش‌های داروین «علمی» محسوب می‌شوند. اگر چنین حکمی درست باشد، بدین معناست که می‌توان علم تجربی اما بدون روابط و توصیف‌های ریاضی داشت.

ادعای سوم درباره ماهیت علم، که در قرن یستم ظهور کرد و سابقه‌ی چندانی در مقایسه با دو دیدگاه رایج قبلی ندراد، این است که علمی بودن یک حوزه معرفتی در به رسمیت شناخته‌شدن آن توسط جامعه‌ای از افراد متخصص است. اگر جامعه و گروهی از متخصصان علمی بودن ادعایی را به رسمیت بشناسند، آن ادعا علمی و موجه خواهد بود، در غیر این صورت ادعای مذکور فاقد توجیه علمی است. چنین نگراشی در میان مورخان و جامعه‌شناسان علم رونق فراوانی دارد. در مثال بیماری وبا، اسنو برای این‌که نظریه شیوع بیماری ناشی از آب آشامیدنی را مطرح کند، نیازمند گزارش‌ها و مشاهدات جمعی از افراد جامعه بود. علاوه بر آن، باید به گزارش‌ها و نقل قول‌ها اعتماد نیز می‌کرد تا بتواند مدیران شهرداری را به بستن آب مکان‌های عمومی قانع کند. مدیران شهرداری نیز باید به اسنو اعتماد و با او همکاری می‌کردند تا وی بتواند نظریه خود را به کرسی بنشاند. خلاصه اینکه اعتماد و همکاری میان متخصصان و اهالی جامعه علمی به توجیه باورها می‌انجامد.

از نظر برخی فلاسفه علم، نظریه فوق در شکل افراطی خود درست نیست. باورهای علمی هرچند ممکن است برای شیوع و گسترش نیازمند عوامل اجتماعی باشند، علت اصلی شیوع و گسترش آن‌ها نه توافقات و همکاری‌های اجتماعی، بلکه محتوای درست آن‌هاست. به عبارت دیگر، از نظر فلاسفه کلاسیک علم، آن‌چه باعث جلب نظر و توافق میان دانشمندان و جامعه علمی می‌شود درستی ادعاهای علمی است، نه آن‌که توافق جمعی علت علمی بودن به حساب آید. هر چند نشان دادن اینکه «درستی» باورهای علمی «تنها» دلیل اهمیت و شأن بالای آن‌هاست کاری چندان ساده نیست.

منبع: کتاب آشنایی با فلسفه علم/ شیخ‌رضایی، کرباسی‌زاده

به اشتراک بگذارید
دسته ها:
برچسب ها:
دیدگاه ها 0

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
مطلع شدن
رفتن به نوارابزار