جدید ترین عناوین خبری امروز
Registering new users is currently not allowed.

روش‌شناسی علم

تجربه‌گرایی افراطی و پوزیتیویسم منطقی

فیلسوفان علمِ اوایل قرن بیستم عمدتا در فضایی تجربه‌گرایانه تنفس می‌کردند. «پوزیتیویسم منطقی» (Logical positivism) شکلی از تجربه‌گرایی افراطی است که در اروپای اوایل قرن بیستم، به ویژه در وین، شکل گرفت (وجه تسمیه‌ی «حلقه‌ی وین» که نام دیگری برای جمع اولیه‌ی طرفداران پوزیتویسم منطقی بود نیز از همین‌جا برخاسته است). این جنبش را گروهی دانشمند و فیلسوف طرفدار علوم تجربی، که از لفاظی‌ها و استدلال‌های پیچیده و مغلق فلسفی خسته شده بودند، پایه‌گذاری کردند. بعدها در دهه‌ی ۱۹۳۰، کارناپ، فیلسوف آلمانی‌تبار، پیشنهاد داد که نام این مکتب فکری از پوزیتویسم منطقی به «تجربه‌گرایی منطقی» (Logical Empiricism) تغییر یابد. پوزیتیوسم منطقی از تحولات و پیش‌فرض‌های علمی اوایل قرن بیستم بسیار متأثر بود. از سوی دیگر، تحولات چشم‌گیر در منطق و ریاضیات چشم طرفداران این مکتب را خیره کرده بود. ادعای آنان این بود که باید فلسفه تجربه‌گرایانه‌ای تأسیس کرد که یک بار برای همیشه تمام مسائل چالش‌برانگیز فلسفی را حل کند. این گروه معتقد بود که بعد از مرگ کانت، مکاتب بی‌شماری زاییده شده‌اند که بسیار جزمی و از لحاظ سیاسی مضرند. باید در نظر داشت که بسیاری از اعضای حلقه وین جوانانی پرشور و انقلابی و عموما تحت نفوذ ایدئولوژی چپ بودند و همین سوگیری سیاسی و فکری می‌تواند مضر بودند برخی مکاتب فلسفی از دیدگاه آنان را روشن‌تر کند. یکی از فیلسوفان مورد حمله ایشان هگل بود. هگل در جایی می‌گوید: «عقل جوهر است و قدرت بی‌نهایت دارد. ماده‌ی بی‌نهایت آن زیربرنای تمام حیات طبیعی و روحانی است.» رایشنباخ، از اعضای وابسته‌ی حلقه وین، پس از ذکر جمله‌ی فوق می‌گوید دانشجویان فلسفه با خواندن چنین جملاتی چیزی نمی‌فهمند و احساس می‌کنند که عدم درک ایشان ناشی از قصور فهمشان است، حال آن‌که مقصر اصلی هگل است که جمله‌ای فاقد هرگونه اشاره‌ی تجربی گفته است.

ایده‌های محوری پوزیتیویسم منطقی

دیدگاه پوزیتویست‌های منطقی در باب علم بسیار متأثر از دیدگاه آنان در باب زبان و ماهیت آن است. بنابراین بهتر است نظر ایشان را در باب زبان به اختصار بررسی کنیم. پوزیتیویست‌ها دو ایده‌ی مهم در باب زبان داشتند: تمایز احکام تحلیلی از ترکیبی و نظریه‌ی تحقیق‌پذیری معنا.

تمایز احکام تحلیلی از ترکیبی به این معناست که بعضی از احکام صرفا به خاطر معنای اجزایشان درست یا نادرست‌اند و این درستی یا نادرستی ربطی به این‌که جهان خارج چگونه است ندارد. به چنین احکامی تحلیلی می‌گوییم. به عنوان نمونه، حکم «همه پدرها مذکرند» تحلیلی است، چرا که درستی آن صرفا وابسته است به معنای کلمات «پدر»، «مذکر» و «است». اما بعضی احکام ترکیبی‌ان، به آن معنا که درستی یا نادرستی آن‌ها امری امکانی است که علاوه بر معنای لغات، به وضعیت جهان خارج نیز وابسته است. به عنوان نمونه، «کوه دماوند در استان کرمان است» حکمی ترکیبی و نادرست است که نادرستی آن علاوه بر معنای «کوه» و «استان» و … به این دلیل است که کوه دماوند در کرمان نیست. طبق نظر پوزیتیوست‌های منطقی، برای اینکه جمله‌ای معنادار باشد باید یا تحلیلی یا ترکیبی باشد، به آن معنا که بتوان درستی یا نادرستی آن را با تحلیل صرف کلمات یا با تجربه و بر مبنای وضعیت جهان خارج تعیین کرد. نمونه جملات تحلیلی احکام ریاضیات و منطق و نمونه جملات ترکیبی احکام فیزیک و زیست‌شناسی است. آموزه‌ی دوم پوزیتیویست‌ها، «تحقیق‌پذیری معنا» ، ناظر به جملات ترکیبی است. معنای یک جمله همان (یا لااقل متعین‌شده توسط) «روش تحقیق تجربی» آن جمله است. اگر هیچ روش تحقیق برای آزمودن درستی جمله‌ای در اختیار نداشته باشیم، آن جمله بی‌معناست. مراد از تحقیق‌پذیری در این‌جا تحقیق‌پذیری تجربی و منظور از تجربه هرگونه مشاهده در معنای عام آن (شامل هر نوع تعامل حسی با جهان خارج) است. حاصل ترکیب این دو ایده اصلی این است که تمام جملات معنادار ترکیبی (تمام جملات علم) باید به نحولی از انحاء به جملات مشاهدتی قابل تحویل باشند، به آن معنا که باید راهی تجربی (اعم از مستقیم یا غیر مستقیم) برای آزمون درستی آن‌ها در اختیار داشته باشیم. در صورت فقدان چنین راهی، جمله بی‌معنا و مهم خواهد بود. از نظر پوزیتیوست‌ها، احکام متافیزیکی و زیبایی‌شناختی نمونه‌ای از احکام بی‌معنایند.

منبع: کتاب «آشنایی با فلسفه علم»/ حسین شیخ رضایی و امیراحسان کرباسی زاده

به اشتراک بگذارید
دسته ها:
برچسب ها:
دیدگاه ها 0

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
مطلع شدن
رفتن به نوار ابزار